مافیا در دنیای جادو
قسمت: 223
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 223 اتصال تصادفی
وینسنت با دیدنش در آن سوی دیوار روبروی خود، بزاق دهانش را قورت داد. انتظار نداشت که یک حلقه جادو زرد رنگ طبیعی را پیدا کند.
این یک منبع گرانبها برای هر جادوگر بود!
_لعنتی!
اما او نمیتوانست بخت و اقبالش را نفرین نکند.
_اگه یه حلقه نارنجی بود، شاید میتونستم...
او تصور میکرد شاید اگر به این عنصر قرابتی داشته باشد، چنین حلقهای بتواند مال او باشد. اما از آنجایی که او فقط در مرحله دوم بود، وینسنت نمیدانست که آیا میتواند قدرت حلقه زرد را جذب و استفاده کند یا خیر.
او هرگز از حلقه زرد جواهر دوم خود استفاده نکرده بود زیرا وقتی قدرتهای خود را بیدار میکرد احساس بدی داشت. از این رو، او فکر میکرد که نمیتواند قدرت جادویی چیزی مانند آن را تحمل کند که مایه شرمساری بود زیرا او نمیتوانست از چنین شانس بزرگی استفاده کند.
بله، شانس بزرگی بود که با چنین چیزی روبرو شده بود. بالاخره این یک تصادف سرنوشتساز بود، چیزی که در موقعیتهای دیگر برای گروههایی مثل او بسیار خوب بود.
حتی با اینکه حلقههایی که بطور طبیعی تشکیلشدهاند میتوانند بیشتر از آنهایی که در موجودات زنده تشکیل شدهاند وجود داشته باشند، باز هم مدت زمان وجودشان زیاد نبود. وینسنت قطعاً فکر نمیکرد بتواند آنقدر سریع پیشرفت کند که اگر آن حلقه زرد را بردارد و به میلفال ببرد، بتواند از چنین چیزی قبل از نابود شدنش استفاده کند.
روری دید که این چه حلقهای است. بعد از او معلمان هم از میان شکافها و سوراخهای دیوار بزرگ آن را نگاه کردند.
روری از آنها پرسید: «این باید همون چیزی باشه که شما به دنبالش هستید، درسته؟» او از قبل در عجب بود که وینسنت چه چیزی در ذهن دارد.
جولیان آن را انکار نکرد: «بله» زیرا حالات صورت همه افراد گروهش این را نشان میداد.
رهبر معلمان اعلام کرد: «یه دانش آموز از کالج جادویی سیدل باید طی چند روز آینده به آیرنکرست برسه تا این حلقه رو از گروه ما دریافت کنه.»
او سعی داشت افراد وینسنت را از هر ایده خطرناکی که ممکن است در ذهن داشته باشند منصرف کند.
اگر نقشهشان این بود که آن حلقه را هدف بگیرند، در اینصورت هدفشان چیزی است که متعلق به کالج جادویی پادشاهی است!
وینسنت آن را شنید و تلخ خندید و با دیدن مشکلی که گروه جولیان داشت گفت: «نگران نباشید. هیچ کدوم از ما حداقل شرایط لازم...
کتابهای تصادفی

