مافیا در دنیای جادو
قسمت: 222
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 222 حلقه زرد
بعد از حرف وینسنت همه ساکت شدند و به آرامی راه افتادند و مواظب بودند که روی برگهای روی زمین پا نگذارند.
بعد از دنبال کردن نقشه برای حدود 10 دقیقه، وینسنت و سپس گروه بهطور ناگهانی متوقف شدند، زیرا او داشت دوباره نقشه را بررسی میکرد.
«مشکل چیه؟»
وینسنت درحالی که به جزئیات نقشه و آنچه در اطراف گروه بود نگاه میکرد به سوال روری پاسخ داد: «رسیدیم.»
گروه در نیمه راه تپهای بودند که بالای آن با یخ و قسمتهای پایینی آن با درختان بزرگ و شاخهدار پوشیده شده بود.
روی زمین خاکی و سنگی آنجا، خاک و برگهای زیادی وجود داشت، با درختان و بوتههای مختلف که برخی از آنها به جهات عجیب و غریب متمایل شده بودند.
در کنارههای درخت سوراخهایی وجود داشت که احتمالاً تله بودند، اما غارهایی هم در آنجا دیده میشد.
با نگاهی دقیقتر، وینسنت متوجه شد که این باید مکانی باشد که روی نقشه مشخص شده است.
اما چون چیز خاصی در آنجا پیدا نکرد، چشمانش را ریز کرد و به نظرات افرادش توجهی نکرد.
_این یه نقشه دو بعدیه. محدودیتهای خودش رو داره. شاید سازنده این نقشه، منظورش از نقطهای که اینجا مشخص کرده روی خود زمین نبوده؟
او به بالا نگاه کرد و در بالای درختان چیزی ندید.
که در اینصورت تنها یک جا باقی میماند.
وینس درحالی که به پایین نگاه میکرد به گروهش گفت: «مکانی که دنبالش میگردیم باید زیرزمینِ این منطقه باشه.»
در آن لحظه، جواهر جادویی او از زیر ماسک فلزی روی صورتش درخشید و یک حلقه قرمز رنگ از بدنش بیرون آمد که باعث شد همه افراد گروه فشار آن را احساس کنند.
حتی قویترین معلمها هم احساس ناراحتی کردند، زیرا وینسنت توانایی خود را به حداکثر رسانده و فلزات را در بدنشان تکان میداد.
رهبر گروه جولیان درحالی که به وینس خیره شده بود با خود فکر کرد.
_چه قدرت مسخرهای! جای تعجب نیست که تونست اون روگاروس رو با یه حرکت بکشه.
در همین حال، وینسنت زیرزمین، یعنی زیر جایی که گروهش بودند را جستجو کرد و ساختار فلزی آن را در ذهنش ترسیم کرد.
پس از انجام این کار برای حدود یک دقیقه، او یک فضای خالی پیدا کرد. اما آن مکان حاوی چیزی بود که توانایی او قادر به ...
کتابهای تصادفی

