تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 777
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۷۷۷ . ناعادلانه
غیرممکن بود یا حداقل باید میبود.
نوآ با نگاهی تزلزل ناپذیر به سمت آتشفشان رفت. او نیازی نداشت چیزی را توضیح دهد و هیچ فایده ای نداشت که از شگفتی که رتبه ی او ایجاد کرده بود، خوشحال شود.
بقیه می توانستند تمام وجود او را ببینند. انرژی اولیه به طور طبیعی در اطراف او شکل می گرفت و هر بار که نفس میکشید، بدنش آن را جذب می کرد. او آن را پنهان نکرد. او صرفاً نمی توانست در آن سطح، خودش را سرکوب کند.
احساسات فراوانی که در چهره ی آنها وجود داشت، همه توجیه پذیر بودند. نوآ به سختی از مرز هشتاد سال گذشته بود، اما همین حالا هم در سطحی قدم گذاشته بود که تهذیبگران بی شماری نتوانستند به آن برسند.
ارشد آستین نمی دانست چگونه واکنش نشان دهد. وقتی هاله ی نوآ را احساس کرد، انگار مغزش از شوک یخ زده بود.
ارشد زمانی که یک تهذیبگر رتبه ی ۴ بود، یک نابغه محسوب میشد. رسیدن به رتبه ی پنجم در صد سال، کاری نبود که بسیاری از موجودات بتوانند انجام دهند. به هر حال، برخی از تهذیبگران در حالی که خود را در فردیتشان غرق می کردند، می توانستند چندین قرن را در رتبه ی چهارم سپری کنند.
با این حال، نوآ این کار را در مدت کمی بیش از چهل سال انجام داده بود. لعنتی، او تمام مسیر را از یک انسان عادی به موجودی ترسناک در زمانی طی کرده بود که برای ارشد طول کشید تا از رتبه ی چهارم به رتبه ی پنجم برود.
نوآ قبلاً یک هیولا نامیده شده بود، اما کلماتی برای توصیف آخرین دستاورد او وجود نداشت.
چهار تهذیبگری که از او استقبال کرده بودند، متوجه فلس ها و ویژگی های عجیب موهایش شدند. مشخص بود که اتفاقی برای او افتاده بود و به نظر می رسید که با دگرگونی های ناگهانی مرتبط بود.
با این حال، او اینجا بود، هنوز در فرم انسانی خود، با یک دانتیان در رتبه ی ۵ و یک شمشیر پرنده که قدرتی شبیه به یک جانور جادویی رتبه ی ۵ را از خود ساطع می کرد.
«اون یکی از اون جونوراست.»
تادئوس در میان ناباوری خود فریاد زد.
ارشد آستین نگاهی عصبانی به شخص سلطنتی انداخت، اما سِسیل قبل از او مداخله کرد. دستی روی شانه ی پسرش گذاشت و سرش را تکان داد. معنای پشت حرکت او واضح بود: تادئوس باید آن را رها می کرد. هر برنامه یا نقشه ای که برای م...
کتابهای تصادفی


