تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1027
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 1027 میدان جنگ
دنیال در مقابل لشکری از تزکیه کنندگان قهرمان بر فراز باتلاقی سمی ایستاد. فیث در فاصله کمی از او ایستاده بود و صدها نفر از ارشدها پشت سر او شناور بودند.
اتحاد هر دو ارتش را پس از درگیری معمول بین نیروگاهها مستقر کرده بود و کارشناسان خانواده الباس برای رویارویی با آنها به بیرون پرواز کرده بودند.
دنیل و فیث قبل از اینکه نگاهی نگران با هم رد و بدل کنند به ارتش سلطنتی عظیم نگاه کردند. به عنوان رهبران سربازان مأموریت آنها مهار تلفات و پیروز خارج شدن از درگیری بود. با این حال، خانواده الباس، تزکیه کنندگان قهرمان بیشتری را نسبت به مجموع گروههای آنها داشت.
این پدیده عجیب برای مدتی در این زمان اتفاق افتاده بود. سلطنتیها به تدریج تعداد داراییهای مقام قهرمان مستقر در هر نبرد را افزایش میدادند و به نظر میرسید که هیچ محدودیتی برای قدرت آنها وجود ندارد.
فیث قبل از اینکه چشمانش را به سمت حریف مشخص شده خود حرکت بدهد لبخندی سریع زد. جون با ردای نارنجی همیشگی خود در میان خاندان سلطنتی ایستاده بود، اما کلاه بزرگی روی سرش چهره او را پنهان میکرد.
جون چند سال پس از آغاز نبردها، شروع به پوشیدن آن کلاه کرده بود. افزایش قدرت او از زمانی که او شروع به استفاده از آن کرده بود کمتر شده بود، اما او هنوز هم هر چند وقت یک بار آن را تجربه میکرد.
فیث نمیتوانست برای دوستش متاسف نشود. از زمان وقایع شیطان ویرانگر تمام نیروهای قهرمان خانواده الباس در قلمرو خودشان باقی مانده بودند و قادر به پیوستن به جلسات سیا*سی نبودند و مجبور به قویتر شدن بودند.
جون در آن سالها هرگز با دوستان خود ملاقات نکرده بود و دشمنی بین خانواده سلطنتی و اتحاد مانع از هرگونه مذاکره یا رویداد بیطرف شد. او تقریباً دویست و پنجاه سال تنها بود.
دنیل در حالی که اعمال فیث را دید سرش را به سمت ارتش دشمن چرخاند و فکر کرد: -اگر تو اینجا بودی این زمان اینقدر طولانی نمیشد.
شکل نوآ در ذهنش ظاهر شد، و تقریباً میتوانست تصور کند که او با استفاده از نقشهای عجیب به هایو اجازه میدهد فوراً برنده شود و از بعضی مزایا استفاده کند.
پس از حمله ناگهانی شیطیان ویرانگر که آموس اودی را کشت، طرز فکر دنیل تغییر کرده بود. او دلیل این را که نوآ با این شدت میل به قدر...