تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 1410
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
پیروان
نقشه آشکار شد و نوآ را بیحرف گذاشت. دو موجود درجه 9 که میخواستند از مرگ بازگردند!
نوآ هیچ کلمه ای برای بیان شگفتی خود نداشت. مشخص بود که پس از گفتگو با سارق اعظم هیچ چیز در مورد سرزمین های جاودانه نمیدانست. در زیر نگاه های ناآگاه موجودات در رتبه هفتم خیلی اتفاق میافتاد.
نوآ پرسید: «کی قدرت داره تو رو بکشه؟ رتبه نهم اوج سفر تهذیبه؟ سازنده کبیر واقعا میتونه مرگ رو فریب بده؟»
نوآ با این سوالات به سارق اعظم هجوم برد و دیگری با شنیدن نام سازنده کبیر، تعجبی از خود نشان داد. به نظر میرسید که او انتظار نداشت که نوآ این ارتباط را برقرار کند.
سارق اعظم بعد از آه کشیدن گفت: «زندگی میتونه پیچیده و شگفت انگیز باشه... تو باید کاملا منحصربهفرد باشی. انتظار نداشتم کسی مثل تو رو در همچین برجی که پر از دزده ببینم. شاید لیاقتت بیشتر از یه ذره ساده از روح من باشه.»
چشمان نوآ از این سخنان روشن شد، اما سارق اعظم به او فرصت اندیشیدن نداد. بلند شد و قبل از اینکه دوباره بر نوآ تمرکز کند، با موهایش بازی کرد.
سارق اعظم گفت: «کل این مکان فقط انباشته ای از دستاوردهای منه. پایین برج مسیرهایی رو پنهان میکنه که به ارث واقعی من میرسه. جسد من نیز اونجاست. هر طور که صلاح میدونی از این اطلاعات استفاده کن.»
هرج و مرج بر دریای آگاهی نوآ فرود آمد. این توصیف با آنچه او در داخل هرم دیده بود مطابقت داشت. سارق اعظم و سازنده کبیر سازه های مشابهی را برای آماده شدن روز رستاخیزشان ایجاد کرده بودند.
سارق اعظم ادامه داد: «آسمان و زمین پیروانی دارن... من همیشه اونا رو مثل یه برده دیدم، اما قدرتشون میتونه با قدرت من برابری کنه. اگه در این راه ادامه بدی در نهایت باهاشون درگیر میشی. من نتونستم اونا را شکست بدم و احتمالا تو هم به همچین سرنوشتی دچار میشی!»
سارق اعظم با آن جملات از نوآ تعریف نمیکرد. او فقط وضعیت سرزمینهای جاودانه را برای موجوداتی توصیف میکرد که قوانین بیگانه با آسمان و سیستم زمین را حمل میکردند.
سارق اعظم در آن لحظه حالت قیافه اش جدی شد و پرسید: «حالا که اینو فهمیدی به راهت هنوز اد...
کتابهای تصادفی
