فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 443

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

دوباره روشن شو

در حالی که کوئین و پیتر از تونل خارج می‌شدند، کوئین اطمینان حاصل کرد که هر دوی آن‌ها در تمام مدت ماسک را به همراه خود داشته باشند، فقط در صورتی که از یکدیگر جدا شوند. در رابطه با برقراری ارتباط با بقیه، کوئین صلاح دید که ابتدا از موقعیت خود و امن بودن آن مطمئن شوند. فقط در چنین حالتی از بقیه درخواست می‌کرد به محل‌شان بیایند تا نقشه‌ای مطرح کنند.

کلمات سیستم AI به تنهایی برای اطمینان کوئین کافی نبود‌. دفعات زیادی AI از او مسائلی را پنهان کرده بود، و حالا ناگهان طی بمب خبری به او گفت قلعه‌ی دهم متعلق به او هست. کوئین از مدت‌ها پیش گمان می‌کرد که شخصی که سیستم بر اساس‌اش طراحی شده بود یک رهبر است. از آنجایی که اطلاعات زیادی در رابطه با هر چیزی داشت تنها در این صورت معقولانه بود.

هر چند، این موضوع که تمام افراد قصر نیز به او تعلق داشتند او را شوکه کرد. سیستم اشاره کرده بود که افراد خاندان نفرین شده متعلق به او بودند، و خاندان جدید او را تشکیل می‌دادند، ولی تکلیف افراد قدیمی خاندان دهم چه می‌شد. جواب ساده‌ی کوئین در برابر تمام این‌ها « نه متشکرم» بود. فقط به‌خاطر اینکه حالا یک خون آشام به حساب میامد دلیل نمی‌شد که مشتاق امور آنان باشد. بیش از هر چیز می‌خواست فِکس را نجات دهد و در اولین فرصت این سیاره را ترک کند.

هنوز هم، بدون وجود هیچ مقصد یا تقشه‌ای، و همچنین ادعای AI پس از اینکه به قصر برسد همه‌چیز کم کم معقولانه به‌ نظر می‌رسید. کوئین واقعا احساس نمی‌کرد چاره‌ای دارد. طوری نبود که سیستم به امنیت او اهمیت ندهد. پس از ملاقات با آخرین رهبر خون آشام، کوئین می‌دانست که هیچ شانسی ندارد، و ظاهراً، دوازده رهبر دیگر مانند او وجود داشتند.

سیستم AI در این باره که کوئین به قدر کافی قدرتمند نبود کاملا حق داشت. بدون کمک دیگران، نجات فِکس غیرممکن بود، و شاید این چیزی بود که به آن نیاز داشت.

در حال قدم زدن به سوی بیرون به همراه پیتر، آن دو به اطراف خود نگاه کردند، در حالی که وارد بخش‌های زیستی خارجی قصرها می‌شدند متوجه وجود فضای بسیار بیشتری نسبت به شهر بیرونی شدند. خانه‌ها بزرگ و خوش ساخت‌تر به نظر میامدند. هر چند، نسبت به تمام‌ آن‌ها و تعداد افراد کمی که گاها در خیابان‌ها می‌دیدند چیزی درست نبود.

جو کاملا مرده بود، کم کم داشت احساس افسردگی به آن‌ها دست می‌داد. و با اینکه خانه‌ها عظیم بودند اما به نظر نمیامد که از آن‌ها نگهداری بشود.

در ابتدا، سیستم قرار بود به آن‌ها هشدار بدهد، و بگوید که از نگاه بقیه خود را مخفی نگه دارند...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی