فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 446

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

نور قصر را دنبال کن!

در حال قدم زدن به سوی قصر خاندان دهم، تیمی بدون اینکه بداند در حقیقت مسیر را هدایت می‌کرد، زیرا بقیه اجازه می‌دادند که او جلو باشد. قصرها از آن جایی که خیلی بزرگ و عظیم بودند تقریبا از هر جای زیست گاه دیده می‌شدند. هر چند مشکلی که وجود داشت؛ دقیقا اعداد یا نشانی روی آن‌ها قرار نداشت که مشخص کند کدام قصر به کدام خاندان متعلق است.

و به‌خاطر قرار گیری قصری بزرگ در وسط و دیگری در انتهای سمت راست، لوگان حتی نمی‌توانست به ترتیبی منطقی برای‌شان برسد. هر چند، هر قصر تا حدی در طراحی تفاوت داشت و پرچمی که از بالا آویزان بود نیز در هرکدام متفاوت بود.

نشان خاندان بود. هر از چندگاهی، لوگان نشان خانوادگی را روی دانش‌آموزان می‌دید. به‌طور مثال زاندرساندر، اشخاصی که متعلق به بخش داخلی خاندان بودند و نه اعضای عادی.

هم اکنون، گروه در جایی که منطقه‌ی اصلی شناخته می‌شد قرار داشتند. هر خون آشامی متعلق به یک خاندان بود، و محلی که در آن حضور داشتند با نام فترت خون آشام شناخته شده بود. خون آشام‌هایی که مهارت‌های خانوادگی را نداشتند و می‌توانستند بین خاندان‌ها جابجا شوند، به این امید که روزی با نشان دادن قدرت خود به دایره‌ی داخلی خاندان راه پیدا کنند.

طریقه‌ی زندگی بد نبود. هنوز خانه‌های دلنشین در اطراف وجود داشت، به همراه چهره‌های خوشحال مردم و مغازه‌ها. درست همانند هر شهر عادی انسان‌ها بود، با این تفاوت که همیشه تاریکی مطلق حضور داشت. در حال راه رفتن، لوگان کمی اضطراب داشت که تیمی صرفا فقط به سوی خانه‌ی خود حرکت کند، که در منطقه‌ی فتور قرار داشت. به این معنا که نمی‌توانستند به قصر دهم برسند، ولی گمان کرد، که مشخص کردن قصر دهم آنقدرها سخت نخواهد بود.

سیا حالا در حالی که برمی‌گشتند عملا خود را دور بازوهای لایلا حلقه کرده بود. هم اکنون حتی کمتر از قبل صحبت می‌کرد، و گویی حتی با لایلا دیگر هم‌ صحبت نمی‌شد. در حقیقت، این اوضاع کمی روی اعصاب لایلا بود.

به لطف تمرینات‌اش در مدرسه، قادر بود که با ارده‌ی خود و به خوبی احساسات‌اش را کنترل کند. در صورت نیاز، می‌توانست از هر دو توانایی خود استفاده کند بی‌ آنکه مجبور باشد احساسات منفی سیا را تغذیه کند. با این حال، به دلایلی، احساسات منفی مدام و بیشتر و بیشتر از سیا خارج می‌شد، و بی‌ آنکه بداند چه کاری انجام دهد، لایلا همچنان برای‌اش آن‌ها را مصرف می‌کرد، ولی حس می‌کرد که این ایده‌ی خوبی نباشد. شاید سیا حالا دیگر برای تغییر روحیه‌ی خود به لایلا وابسته شده بود.

بزودی باید مانع آن می‌شد، و ریشه‌ی عامل این افکار منفی را پیدا می‌کرد.

در حین قدم زدن، ناگهان، تمام افرادی که مشغول راه رفتن بودند همچون تیمی ایستادند زیرا می‌توانستند منظره جلو...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی