جادوگر خون: بقا همراه یک ساکیباس
قسمت: 457
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 457- خشم دیوانه خون: بای زهمین مرتبه اول در مقابل جنان مرتبه سوم (قسمت 2)
در حالی که بای زهمین در حال بررسی سوابق تشکیل دهنده وجود او و سوابق به دست آمده پس از شکست دشمنان بیشمار بود، شانگوان بینگشو وظیفه محافظت از او را بسیار جدی گرفته بود.
اگرچه حداکثر چند دقیقه طول میکشید و بر اساس تجربه قبلی بعید بود که دشمن به این سرعت برسد، او نمیخواست به دلیل ناتوانی در برآورده کردن سطح اعتمادی که به او شده بود، اجازه دهد کار او قطع شود یا حتی بدتر از آن صدمه ببیند.
در واقع بای زهمین یک چیز را متوجه نشده بود.... که او با تمام وجود به شانگوان بینگشو اعتماد کرده بود!
در این لحظه، او احتمالاً در ضعیفترین حالت خود بود. حتی ضعیفتر از زمانی که او خوابیده بود. از این گذشته، پیمایش عمیق در سوابق مستلزم حداکثر تمرکز بود، این در حالی بود که بای زهمین نمیتوانست سوابق را به میل خود تغییر دهد، زیرا او نمیدانست روحها چگونه کار میکنند، کاری که میتوانست انجام دهد این بود که در صورت انجام یک گام اشتباه، به خود آسیب برساند. البته وجود ثبت روح اساساً صدمه زدن به خود را در هنگام بررسی سوابق غیرممکن میکرد.
با تمرکز 100% خود بر روی یک چیز و سپردن زندگی خود به شانگوان بینگشو، سطح اعتمادی که او به طور موقت به او میکرد، بدون شک در حد اعتمادی بود که به لیلیث داشت. حتی اگر این فقط به این دلیل اتفاق میافتاد که اثر خودکار مهارت قلب سنگی به دلیل عنوان ذهن درخشان 10٪ ضعیف شده بود، باز هم قابل ذکر بود که احتمالاً فقط تعداد انگشت شماری از مردم در سراسر جهان میتوانستند کاری کنند که بای زهمین بتواند سرنوشت خود را در یک بشقاب نقرهای تحویل دهد!
شانگوان بینگشو از روی شانهاش به چهره مرد پشت سرش نگاه کرد. او حالتی آرام، جدی و متین داشت. آرواره محکمش کمی منقبض شده بود، لبهایش نازک بودند، موهایش که برای مدت طولانی نادیده گرفته شده بود، خیلی بلند به نظر میرسید، مژههایش به رنگ تیرهترین جوهر بود تا حدی که پلکهای پایینش را پوشانده بود و....
او تمام جزئیات کوچک را مشاهده کرد. او نمیدانست چرا اما به سادگی میخواست این کار را انجام دهد، بنابراین، فقط آن را انجام داد. شانگوان بینگشو از فرصتی که به سختی میتوانست دوباره به دست آورد استفاده کرد.
پنج دقیقه اول به آرامی گذشت. شانگوان بینگشو این مدت را در حالی که مراقب بای زهمین بود به تماشای او نشست.
ناگهان بدن شانگوان بینگشو منقبض شد و سرش به سمت شمال چرخید. اگرچه صدا بسیار کم بود و اساساً شنیدن آن از چنین فاصلهای غیرممکن بود اما قدرت روحی تراوش شده توسط هر چیزی که با سرعتی سرسام آور نزدیک میشد، باعث شد تا هر ماهیچه بدن او به طور خودکار برای مبارزه آماده شود.
با نزدیکتر و نزدیکتر شدن دشمن، بیان شانگوان بینگشو از جدیت به ناتوانی جزئی و حتی تلخی تبدیل شد.
اگرچه شانگوان بینگشو فقط یک موجود مرتبه اول بود، نیروی روح او فوقالعاده خالص بود. خلوص قدرت روح او فقط بهتر و بهتر شده بود، به ویژه پس از قتل عام قبلی که در آن او جان بیش از 200 مرتبه اول و حتی 1 مرتبه دوم را گرفته بود. قدرت روح او به قدری خالص بود که تعداد کمی در جهان میتوانستند در همان سطح با او مقایسه شوند.
مشکل این بود که حتی با وجود چنین قدرت روح خالصی، فشار وحشتناکی را از هر چیزی که نزدیک میشد احساس میکرد. بنابراین، شانگوان بینگشو طبیعتاً قضاوت کرد که سطح دشمن بالاتر از آن چیزی است که او در وضعیت فعلی خود از عهده آن بر میآید.
آهی کشید و بعد از آخرین نگاه به بای زهمین چشمانش سرد شد: «امیدوارم زود بیدار بشی، شاه راهزن.»
«دیوار یخی!»
«دیوار یخی!»
«دیوار یخی!»
...
تنها در عرض چند ثانیه، شانگوان بینگشو یک چهارم تمام مانای خود را صرف ساختن صدها دیوار یخی در اطراف و بالای بای زهمین کرد و نوعی مکعب یخ زده را تشکیل داد. اگر کس دیگری بود، سرمای یخ به تنهایی آنها را منجمد میکرد، اما با توجه به اینکه آمار بای زهمین چقدر بالا بود، شانگوان بینگشو به این موضوع اهمیت نداد.
علاوه بر این، او به هر حال انتخاب زیادی نداشت زیرا اگر بای زهمین را با خود به زمین میبرد، بدون شک آن دشمن آنها را تعقیب میکرد زیرا هاله خود را بر روی آنها قفل کرده بود و اگر چنین موجودی به زمین میرسید از ...
کتابهای تصادفی

