

آنجل تکرو بعد یکم
Angel Solo
نویسنده: Saman Mahdavian
هزاران سال بود که بشر با صلح و صفا در قاره سویرا زندگی پر ارامشی داشت، این دوره تاریخی را تاریخ نگاران زمانی میدانند که قاره در اوج پشرفت خود در دوران ارامش به سر میبرد البته ارامشی که جعلی بود.
هیچکس حتی فکرش را هم نمیکرد که روزی برسد که دون مایه ترین افراد که حتی نامیدن انها با کلمه ای مانند انسان بزرگ ترین و نابخشودنی ترین گناه بود دست به نابودی این تمدن پرشکوه بزنند.
آری زمانی که پرافتخار ترین پادشاهی ها و پهناور ترین امپراطوری ها که هرکدام در هر زمینه ای جزء پیشرفته ترین ها بودند طوری نابود شدند که گویی اصلا وجود نداشتند.
در روزی که اخرین سلطنت طاغوت در هم میشکست و به درک واسل میشد همه انها بر روی خرابه های پادشاهی ایستاده بودند و شوق و شادی ای بی امان ناشی از پیروزی انها را در بر گرفته بود؛ مردم عادی، فقیران بی خانمان، برده هایی که از شر ظلم رها شده بودند راهزنان و خلافکاران سابق و ماجرجویان و در راس انها کسی که این ارمان را دل همه انها زنده کرده بود کسی نبود جزء کسی که از ان در کتاب های درسی کودکان در مدارس با عنوان اولین متحد کننده و رهبر قاره سویرا با نام آنجل کلانسمیشت یاد شده.
_____________
جهان مشترک:
وب ناول تصمیم بر نابودی پادشاهی گرفتم به جای اینکه یکی از سگ های پادشاهی بشم!
وب ناول تناسخ به عنوان یک سرباز در دنیای دیگر
برچسب ها و زیر ژانر ها
*مبارزه شدید با ظلم
*صحنه های دلخراش جنگ
*بی رحمی شخصیت اصلی در برابر دشمنان
*صحنه های شکنجه
*زبان تلخ شامل فحاشی
*شخصیت اصلی حیله گر
*شخصیت محتاط
--------------------
دوستان قلم من هنوز نپخته و خامه پس با نقد های ارزشمندتون در قالب کامنت و نظر به بالا رفتن کیفیت این داستان کمک کنید.
ژانرهای اصلی
دستهبندی
دستندرکاران
نویسنده، ویراستارها
شروع به انتشار
وضعیت انتشار
آخرین نظرات ناول

نکتهای که لازم دونستم بگم اینه که، تو باید طوری بنویسی که مخاطب مثل یک فیلم یا انیمه یا مانهوا بتونه تصور کنه
انگار تو نقش یه فیلمبردار توی دنیای رمانت داری و باید هرچی میبینی رو بنویسی، اونم طوری که مخاطب به راحتی تصور کنه.

ممنون از نظر
پس بریم که یه بازنویسی داشته باشیم

درود، من دو چپتری که آپلود کرده بودی رو خوندم.
داستان ایرادات بسیاری داره
تقریبا تو این دو چپتر هیچ چیزی توصیف نشده و من انگار فقط دارم متن روزنامه رو میخونم:«اون اومد، خورد، چیز جدیدی کشف کرد و...»
روایت داستان هم به همینگونه، روزنامه واره، بهشدت سریع پیش میره و باعث گمراهی خواننده میشه شوقش رو برای خوندن ادامهی داستان ازبین میبره
برای نقل دیالوگ هم از «» استفاده میشه یا از -

من تا جایی که میتونستم داستان رو توصیف کردم.
اما چه انتظاری از داستانی که کلا تو یه شب ایجاد شده داری؟
اما در صورتی که هنوز هم مشکلی وجود داره ممنون میشم کمک کنی حتی میتونم متن رو در اختیارت بزارم تا تقییرات ملموسی رو که میگی درش اجرا کنی
ناول های تصادفی

